شب قدر نوزدهم ، پر از عطرعاشقی بود ، شب قدر نوزدهم را دیگر گونه تجربه کردیم، شب قدر نوزدهم ما در گهنم فراموشی گذشت، در محله ای که دروازه ای بود برای ورود، دروازه ای برای آغاز، آغاز دیدن؛ آغاز بودن؛ آغاز رهایی ، رهایی از دغدغه های روزمره و آگاهی های سطحی ، شب قدر نوزدهم تجربه نبود ، معجزه بود ، معجزه ای به نام بودن، حضور.

 احرام بستند عده ای عاشق در کوچه ای سوخته ، در مقابل دری سوخته ؛ خانه ای ویران ، احرام بستیم و فریاد زدیم ؛ لبیک... اللهم لبیک ... لبیک لا شریک لک لبیک... لبیک ... این خانه ویران است که میرساندت به کعبه دوست ، این شهر سوخته تو اگر نجات یابد ، اگر پایه هایش از ایمان باشد و عشق ، کم از کعبه نیست ، که ابراهیم کعبه را با عشق بنا نهاد ، با ایمان ، با نور ، با عزم راسخ ، این محله ، این کوچه ها شب گذشته عظمتی را دیدند ، عظمتی به نام اتحاد ، زنجیری که نه برای اسارت که برای رهایی بر در تک تک خانه های ویران آن محله رفت ، زنجیری برای رهایی ، زنجیری پر از عشق ، پر از انسان ، پر از بیداری ، پر از نور ، کلمات که به اسارت در بیایند ، سخن گفتن آسان است ، امان از زمانی که کلمه ای برای بیان شکوه نیابی ، برای شکوهی که آن زن تنها و فنا شده از پنجره خانه اش دید ، زنی که عمری تنها بوده و یاریگری نداشته ، اینک جمعی عظیم با عظمی راسخ و قدومی استوار به یاری اش آمده اند ، بی اینکه بخواهد ، حیرت در چشمان خسته اش کاملا پیدا بود ، در آن تاریکی ...نه تاریکی نبود ، دیشب آن محله پر از نور شد ، دیدم دستانی را که شاید تا لحظاتی پیش زندگی را معامله میکردند ، چگونه به آسمان بلند بود ، دیدم کودکی هایی که حیران از اینهمه یاریگر در کوچه پرسه میزدند ، دیدم ...

 قدر نوزدهم قدری بود پر عظمت ، نماز این قدر نمازی که نیتش نجات بود و رهایی ، نمازی که سجاده اش کیسه های نور بود ، نمازی پر از شکوه ، کلمات حقارتشان را به رخ میکشند ، عظمت این شب را تنها باید میدیدی ، شنیدن این شکوه مانند دیدن نیست ، فریادی که می گفت " الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور " فریادی که " ناس " می خواند ، فریادی که " قدر" می خواند و " حمد " ؛ فریادی که می گفت : " به ما بپیوندید " فریادی که  "بسم الله الرحمن الرحیم " را چنان با ایمان می گفت که تو نیز بر آن میشدی که با ایمان آغاز کنی ، بدون لحظه ای تردید ، نوزدهمین قدر بسم الله بود برای عشقبازی ، توشه ای برای یک عمر، قدر نوزدهم ما قدری بود پر از نور و حرکت ، نه در خفا بر گناهانمان ضجه زدیم ، نه برای آمال کوتاه و بلندمان تا سپیده ناله سر دادیم ، قوی و استوار رفتیم که فساد نباشد ، فقر نباشد ، تن گل بانوی ایثار شهرمان تکه تکه معامله نشود ، قدر نوزدهم ، قدر بیداری بود ، قدر نوزدهم خود بیداری بود ، حج بود ، بی شک حج بود ، بی شک احرام بستیم ، بی شک طواف کردیم ، ولی نه در خانه ای که در آن خونی ریخته نشده ، بلکه در خانه ای که انسان در آن خونها ریخته، خانه ای که گورستان یک عمر مردگی بود ، خانه ای سوخته...

 

پیمان عاشقان

 



دهمین آیین "کوچه گردان عاشق"

پنج شنبه - 19 شهریور - ساعت 20

فرهنگسرای بهمن - تالار شهید آوینی