درد مشترک...
وقتی هر بار که این جمله ها رو میخونی میگی آی ی ی گفتی
وقتی همیشه تو اونی هستی که درد میکشی و بقیه اون مردم ن
وقتی که تنها این جمله میتونه تنهاییتو توجیه کنه
وقتی که میگی خب جناب هدایت گفتن، جناب شریعتی گفتن از دردهایی که نباید گفت
وقتی که ...
وقتی که...
وقتی که... یه ذره و برای چند لحظه آروم میشی و میگی خب خوبه من تنها بشری نیستم که در انزوا روحم توسط زخمها و حرفهای نگفتنی تراشیده میشه
یه ذره آروم میشی وقتی درد مشترک پیدا میکنی با خیلی ها
در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد، چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيشامدهاي نادر و عجيب بشمارند. و اگر كسي بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي كنند آن را با لبخند شكاك و تمسخرآميز تلقي بكنند: زيرا بشر هنوز چاره و دوايي برايش پيدا نكرده و تنها داروي آن فراموشي به توسط شراب و خواب مصنوعي به وسيله افيون و مواد مخدره است. ولي افسوس كه تأثير اين گونه داروها موقت است و به جاي تسكين پس از مدتي بر شدت درد مي افزايد!!!