هر کجا که میروی باید نقابی متناسب با آن فضا داشته باشی

در کنار کسی باید پر انرژی باشی تا بداند دوستش داری

آن دیگری تلاشت را میخواهد

آن دیگری تماس تلفنی گاه به گاهی را که به مسخره گی بگذرد

و کسی دیگر بیداری ات را

هوشیاری ات را 

کسی هم ...

من اما هیچ یک را نمیخواهم

خودم را میخواهم

تنها میخواهم خودم باشم

خودی که میخواهد زنده باشد

زندگی کند

عاشق شود

بی اشکی پنهان کردنی

و بی دلی شکسته

...

دلم برای خودم تنگ شده

در میان تمام نقابها گمش کرده ام

سراغی داری از دختری خسته 

دختری تنها

که گاهی نقابهایش را اشتباه بر چهره میزند

و دیگران به عتاب یاد آورش میشوند که این نقاب را بردار و لبخندی مهمانمان کن

اینجا که جای این کار ها نیست...

...

برای گم کرده ام بر دیوار خیالهای کمرنگ آدمها آگهی ای چسبانده ام

برای یابنده مژدگانی در نظر گرفته ام

نقابی از لبخند و آغوشی خسته اما عاشق

عشقی بی شرط

بی دلیل

راستی تو گم کرده ام را ندیدی؟؟؟